تبليغاتX
توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند

پست آخر

چند وقتیه که خیلی دوست دارم بدونم چطور موجودی هستم . پس از شما میخوام که بهم کمک کنید .

یه پسره هست اسمش صالح  که ...                      stop   

حالا میخوام باهاتون صحبت کنم در قالب آخرین پست                               

ای جووونم دوستای خوبم از اعماق وجودم سلااااااااااااام

خیلی دوستون دارم و از تمام نظراتی که دادین مرسی

اگر دقت کرده باشید همه ی شما یه جور متفاوت از بقیه نظر دادین .

من با مثبت یا منفی بودن کلا کاری ندارم . اصلا مثبت و منفی یعنی چی ؟ کی تعیین میکنه ...؟!

دلیلش اینه که من با هر کدوم از شما یه جور متفاوت از بقیه رفتار کردم.

فکر میکنم بعد از ۲۰ سال فهمیده باشم با کی باید چطور رفتار کرد.

اصلا میدونی میگن که هر کسی با هر دستی بده با همون دستم پس می گیره .

این حرفو زدم ولی زیاد بهش اعتقاد ندارم .

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

 مستم کن و از هر دو جهانم بستان

هر وقتی کسی خواسته که در موردش قضاوت کنم یه چرخی تو تاریخ زدم اول به این نگاه کردم که خودم باهاش چه کردم بعد موقعیتش رو با موقعیت خودم مقایسه کردم

رفیق من سنگ صبور غم هام

هر آدمی یه خصوصیت منحصر به فردی برای خودش داره.
خصوصیت و شخصیتی که اون فرد رو از بقیه جدا میکنه
شاید متانت و وقار ... شاید سر به زیر بودن و خود ساختگی ات ؛
نمی دونم ولی وقتی به خودم نگاه میکنم تو رو می بینم
خیلی شخصیت زیبایی داری که با بقیه فرق میکنی شاید به همین خاطر

ازت خوشم میاد
.
.
ولی گاهی از خودم متنفر میشم ... نه به خاطر تو ؛
به خاطر روحیه ها یا به این دلیل که بعضی از ویژگی های شخصیت اطرافیان رو ندارم
نمی دونم واقعا درسته یا نه ولی به این نتیجه میرسم که من و شخصیت من از خیلی از انسان ها جداست به دلیل نداشتن همون ویژگی ها .
به همین خاطر با بقیه فرق می کنم ؛ به خاطر نوع خاص علایقم ... تفکراتم...
تفریحاتم...و هزار مسئله دیگه .
گاهی کارهایی انجام میدم و یا دنبال اطلاعاتی میرم که کمتر کسی حاضر به انجامش میشه ؛
ولی گاهی هم در مواردی مثل امروز کم میارم ...
چون واقعا در جامعه یه احمقم !
شاید چون کمتر روابط اجتماعی رو بلد شده باشم ؟
یا شاید چون همیشه در عالم خودم سیر کردم ، دنیایی که گاهی با جامعه بیرون بیگانه است .
ولی در انتهای تمام این تفکرات به این نتیجه میرسم و به خودم میگم قدر خودت رو بدون چون واقعا با بقیه فرق میکنی و اگه بخوای به هر چیزی میرسی !(البته خواسته های منطقی)
.
.
.
شاید به همین دلیل به تو خیلی علاقه مند شدم ؟!

 مکث :« سعی میکنم بهتر بشم سعی میکنم کاری کنم که منو بهتر بشناسین سعی میکنم مسواک بزنم به موقع سعی میکنم فضول بمونم سعی میکنم  معنی نقطه چین هارو بفهمم ... سعی میکنم اخم نکنم سعی میکنم زود اعتماد نکنم سعی میکنم وقتی میخوام در مورد کسی صحبت کنم سعی کنم سعی »

معمولا آخر هر چیزی خداحافظی میکنن تا ادب رعایت بشه .خوب بالاخره همه جیز یه روزی یه جایی

...کل شئ فانی فقط خداست که میماند ...

 

!! نوشته شده توسط صالح | 11 AM | پنجشنبه 1387/07/04

مرا صدا کن , صدای تو خوب است

 

فعل مرا دیدی چیزی نگفتی                                

                                                                             بنده همان بنده .

                         خدا همیشگی

 

  ای ملائک مرا نگاه کنید من همان عبد سال پیشینم

 

گرچه دعا کرده ام اما در دهانم خشک شد آمینم

 

!! نوشته شده توسط صالح | 2 PM | شنبه 1387/06/30

                                                  

      «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که

     برای من مظهرتمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه

     کچل بود، دوم اینکه سیگارمی کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-

     اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با

     همسرم  از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس

     را دیدم  در حالیکه   زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم»

 

DR.Ali SHarieati         

 

!! نوشته شده توسط صالح | 9 PM | یکشنبه 1387/06/24

 

 

هرچی میخوام پسره بدی بشم نمیشه . هستما ولی نیستم نمیشه که باشم یا نباشم

اصلا قرار نبود امروز اینطوری که هست باشه باید یه جور دیگه رقم میخورد ولی

نمیدونم ، هر کسی ... خلاصه از درون من نجوست اصرار من

آتش عشق است کاندر نی فتاد       جوشش عشق است کاندر می  فتاد

 

فرقی نمیکنه چیزی از جملات بالا فهمیده باشید یا نه ... اصلا چه لزومی داره آدم

از همه چیز سر در بیاره ؟یه چیز بود بین من و خودش دیدی میگه : الف لام میم؟

خوب ... ؟!!!

نی حریف هر که از یاری برید        پرده هایش پرده های ما درید

 

خیلی میخوامت اما نه واسه شب نوزدهم و بیست و یکم ،‌ دوستت دارم ولی نه

برای سریال هایی که شبها پخش میشه ، افطار و سحرهات محشره ولی...

قشنگی چون همه یه قانون داریم

خیلی چیزا شکستن ، میدونی بزرگ و کوچیک نمونده

خیلی خوبه هنوز که هنوزه تا میای جرم کم میشه معلومه احترامت رو دارن

همچو نی زهری و تریاقی که دید ؟         همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

 

آخ یادم رفت بگم واسه چی می خواستمت

آخه زیبای من ، خوشگلیتو از همون شب اول می خوام برای شب آخر

شب آخر خیلی جالبه اصلا همه چیز آخرش خوبه یا آخر همه چیز

نی حدیث راه پر خون میکند        قصه های عشق مجنون می کند

 

امام سجاد میگه شب اول ماه رمضون دعای وداع شب آخر رو بخون ...

چرا ...؟!

محرم این هوش جز بی هوش نیست        مر زبان را مشتری جز گوش نیست

 

من فقط می خوامت برای شب آخر

خداحافظی زیباست چون با گریه همرا میشه ، گریه زیبا بودنش برای پاکی

پاکی دوست داشتنی است چون تویی ، تو .

تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست

پس :

بشنو این نی چون شکایت می کند  

                                                   از جدایی ها حکایت می کند

 

نگفتم امروز قرار نبود اینطوری که هست باشه ؟

در طول این یه هفته 3،2تا پست توپ در نظر داشتم که بذارم ولی

عشق است و آتش و خوووووون داغ است و درد دووووووررری ی ی ی ی ی ی

 

می خواستم در مورد چیزای دیگه بحث کنم اما نمیدونم ، چرا...می خواستم بگم دوسش دارم اما نمیدونم ، چرا...می خواستم بگم همه چیز جوره اما نمیدونم ، چرا...می خواستم بگم مشکلات حل میشه ، آب میاد برق نمیره اما نمیدونم ، چرا...می خواستم از دانشگاه بگم اما نمیدونم ... چرااااااااا ؟!

 

به خودت برس ، به خودت فکر کن ، به خودت حال بده ، این یه ماه خود خواه باش

مهم نیست روزه بگیری یا نگیری مهم اینه همه یه قانون داریم ( خود دانی )

 

مهموووووووووووووووونیه                      برووووووووووووو حالشو ببر

 

                     توقف بیجا مانع کسب است

                       حتی شما دوست عزیز

 

 

!! نوشته شده توسط صالح | 6 AM | دوشنبه 1387/06/11

 

عزم آن دارم که امشب نیم مست . پای کوبان کوزه ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم . پس به یک ساعت ببازم هر چه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای . تا کی از پندار باشم خود پرست ؟                

پرده ی پندار می باید درید . توبه ی زهاد می باید شکست                 عطار                

 

!! نوشته شده توسط صالح | 5 PM | چهارشنبه 1387/06/06

......وجه اشتراک

آن حکیمی گفت دیدم هم تکی                                           .مثنوی معنوی.

                              در بیابان زاغ را با لک لکی                       .دفتر دوم.

 

در عجب ماندم‌ ، بجستم حالشان

                              تا چه قدر مشترک یابم  نشان

 

چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ

                              خود بدیدم هر دوان بودند لنگ

 

این یک پائی بودن ،‌ دو نوع حیوون بیگانه رو با هم اونس داد .

انسانها هم هیچ وقت بدون جهت با هم رفیق و دوست نمیشن.

کما اینکه هیچوقتم بدون جهت با هم دشمن نمیشن.

 

!! نوشته شده توسط صالح | 11 AM | دوشنبه 1387/06/04

حکمت

 

سلام .
امیدوارم که همتون حالتون خوب باشه و سرپا .
اصلا من نمیدونم این چه صیغه ای که تو این چند ساله همین
موقع ها پای ما یه سوراخی گیر میاره و داخل میشه
بعد با یه چرخش 180 درجه ای میپیچه به بازی البته دیگه نمیشه
اسمشو گذاشت صیغه ، آخه داره یواش یواش به یه عقد دائم تبدیل میشه
حالمو اگه میخواین بپرسین اصلا مهم نیست چون خوبم میگم که عادت کردم اما موندم .
جون صالح هی دارم به خودم میگم بابا تو در این تاریخ چه گناهی به درگاه خدا کردی که اینطوری تو اوج آمادگی .
هر چقدر میخوام خودمو آروم کنم نمیشه که نمیشه که نمیشه که.
!! نوشته شده توسط صالح | 9 PM | شنبه 1387/06/02

اندکی صبر



يك دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه ده يازده دوازده سيزده چهارده پانزده شانزده ... ... ...


تا حالا شمردي ببيني تا چند بلدي بشماري ؟

تا حالا چقدر پول دستت گرفتي تا دونه دونه با اون حالت

شمردن خاص بشمري و اونقدر زياد باشه كه ديگه عددي

پيدا نكني واسه ادامه دادن ؟

تا حالا به دروغ هايي كه به مامان و بابا گفتي دقت كردي ؟

يه حساب سر انگشتي بكن . اي بابا اين حرفا چيه كار دست نيست ...

تا حالا چند نفرو ناراحت كردي كه بعدش بد پشيمون شده باشي ؟

اصلا ببينم تو يه نگاه به شناسنامت كردي كه ببيني

چند سال از عمرت گذشته ؟‌

تا حالا شده در انتظار آزادي و يا در انتظار رسيدن به عشقت

كه ميتونه هر چيزي باشه چوب خطتت كل ديوار رو پر كرده باشه ؟

چندتا اس ام اس واسه دوست ... فرستادي ؟

يادم مياد تا قبل از اينكه بابا بازنشست بشه تا ساعت 5 و 6 منتظرش

ميموندم انتظارش سخت بود ولي وقتي ميومد ...

الا چند ساله با بچه هاي محل نيمه هاي شعبان كوچه چراغوني

ميكنيم ؟قبل از ما هم بچه هاي ديگه .

خدا وكيلي همه اينارو ميبني د و بازم نمياي د ؟

ديگه تا كي آخه تا كجا . همه دارن ميگن به اينجامون رسيده .

آخه نوكرتم من كه ديگه كم آوردم .

نميتونم بلد نيستم

بقيشو كي ميشموره ؟

1417 ، 1418 ، 1419 ، 1420 ، ... ... ...



!! نوشته شده توسط صالح | 6 PM | دوشنبه 1387/05/28

صالح جان حالت چطوره ؟

 

هیچی به ذهنم نمیرسه ولی نمیدونم چرا احساس میکنم که حتما باید آپ کنم

 

با تموم خستگیم اومدم و آنلاین شدم تا شاید دوستایی رو که نمیتونم

 

یا نمیشه از نزدیک ببینمشون رو بهشون سلام کنم ُ از احوالشون با خبر بشم.

 

من الان اصفهانم

 

 اومدم تا برای سال جدید خونه ای پیدا کنم تا با هم اتاقیا تویه خونه ی

 

جدید زندگی دوباره داشته باشیم .

 

سال قبل بچه هایی بودن که دیگه درسشون تموم شده و رفتن

 

 به قولی فارغ التحصیل شدن.

 

هنوز زمان زیادی نگذشته که دلم واسشون اینقدر شده .

 

برای محمد که الان داره به کوب میخونه واسه فوق .

 

برای آقا قاسم با لهجه قشنگ مشهدیش.

 

چندتایی از بچه ها هنوز هستند مشغول تکمیل پایان نامه و ...

 

کوچیکشون منم.منی که تازه سال اول رو پشت سر گذاشتم حالا حالا ها کار دارم .

 

ولی میترسم . میترسم این ۳ سال هم تموم بشه و ...

 

همین الان با یکی از دوستام دعوام شد .

 

به خاطره همینه که انقدر به هم ریختم .

 

قرار شده دیگه به هم نه زنگ بزنیم نه اس ام اس بدیم . 

 

تا حالا شده به یکی بخوای بگی دوست دارم ولی نشه.

 

منظورم اونایی که دوست دختر یا دوست پسر دارن نیست . مثلا خود من

 

هیچ وقت نشده به بهترین دوستم بخوام بگم دوستت دارم ولی خوب اون

 

 از رفتارم میفهمه ها .

 

اما بعضی وقتا دوست داری که بهش بگی اونم از ته ته ته  دلت.

 

 

 

!! نوشته شده توسط صالح | 8 PM | پنجشنبه 1387/05/24


بی تو ای برق شبی باز از آن کوچه گذشتم ... !!!


وااااای چقدر گرمه...


اوه اوه اوه صف نون و بانک و مانک ... بیبین . . .

دهنتو باز کن و فکر کن دکتر دندون پزشک میخواد دندون عقلتو ببینه . بگو اَاَآَآَآَآَآَآَآَآآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآ

بدون هیچ مقدمه چینی میخوام برم سراغ احمدینژاد آخ ببخشید ... سر اصل مطلب .


(((نمی خوام بگم مقصر دولت eeeee. ما بیشتر از واگذاری ها حرف می زنیم تا سرمایه گذاری،

این همه

سرمایه داریم که هر روز گوشه ای رو ملتهب می کنه ،

پول های هنگفتی که مثل بهمن راه می افته و همه


چیز را خراب می کنه چنان که روزی مسکن به اون شکل در می آد

و روزی کالاها و وضعیت بدی اتفاق می افته.

اگر خاموشی ها به صنعت هم رسوخ کنه، «واویلا» پس از سال ها ذخیره، روزی چهار ساعت

خاموشی بهتهران می دیم، هر سال 10 درصد به مصرف ما در گاز و برق اضافه می شه ،


اگر سرمایه گذاری تو این زمینه نشه ، این کار خطرناکی است ... )))



مکث :راستی بچه ها تو پستهای بعدی حتما از طرح بزرگ تحول اقتصادی صحبت می کنیم .

قرار بود از سادگی یه بنده خدا صحبت کنیم آآآآآآآ ولی انقدر این بابا حاشیه درست کرده که ...

یه چیز دیگه : تهران رو مثال زدم به نمایندگی یه وقت فکر نکنید چون شهرمون او و و و... این حرفا .

خواب دیگه برقمونم اومد بریم فوتبال تماشا کنیم .


!! نوشته شده توسط صالح | 7 PM | سه شنبه 1387/05/15

هنوز یا ابالفضل گفتنت تو گوشم هست

 

  سادگی تو چشماش فریاد میزد

 

 

  موقعیتی که تو هر دوره ای از تاریخ  بوجود میاد  یک سری تصمیمات خاص رو در بر

 

می گیره.

 

 

  اتفاقاتی که قبلا افتاده  و عکس العملی که در مقابل گرفته میشه شاید بهترین

 

 

 عکس  العمل بوده باشه اما وقتی از اون دوره فاصله می گیریم

 

   احتمالا در نگاه اول متوجه میشیم 

 

 

  که چه اشتباه بزرگی صورت گرفته .

 

 

   وقتی ما در قرارداد ترکمنچای خیلی چیزا رو از دست دادیم و زمانی که از مرگ

 

 

کوروش به بعد نقشه ی جغرافیایی  تغییر کرد و ایران...

 

 

    همون لحظات هیچ گزارش گری نبود که یه دوربین برداره و از مردم بپرسه که آیا این

 

 

کار درسته یا نه؟

 

 

     شاید اون موقع هیچکس مردم رو آدم حساب نمیکرد اما این احتمال وجود داره که

 

 

  اگر یکی ازمردم میپرسید قرارداد ترکمنچای به نفع ایران هست یا نه جواب میداد

 

 

  هست .

 

 

چون ایران توان مقابله با روسیه رو نداشت ( بیا واقع بین باشیم ... میدونی منم

 

 

احساس دارم)

 

 

     در اوج جریان انرژی هسته ای ولی همه چیز تغییر کرد.از مردم میپرسیدن ما ادامه

 

 

بدیم یا نه ؟ جواب معلوم بود ولی ...

 

 

     یعنی اینکه هر اتفاقی بیافته این شمائین که خواستین عزیز من.

 

 

      این شاهد گرفتن مردم این حرفایی که مردم میزنن همه حجت میشه که اگه

 

 

  خدایی نکرده یه اتفاقی افتاد

 

 

 

     فیلم شما آقای عزیز و خانم محترم تو آرشیو هست. خودت خواستی .

 

 

     حالا یه سوال دیگه از مردم میپرسن .

 

 

     ببخشید آقا این که حسین رضازاده در مسابقات المپیک شرکت نمیکنه تصمیم

 

 

 درستیه  ؟ 

 

 

     آقای 20 ساله : بله کار درستیه .

 

 

     خانم 70 ساله : سلامتیش برای ما مهمتر از هر چیزه.

 

 

     من دیگه ادامه نمیدم چون خیلی حالم در مورد این قضیه بد شده

 

 

     فقط اینکه 1سال و نیم شرکت نکردن در هیچ ترنمنتی. به بهانه ی تصادف و  

 

 

آسیب  دیدگی.

 

 

     ندادن آزمایش دوپینگ تحت شرایطی که همه ی اعضای تیم ملی جواب آزمایش

 

 

دادن و مثبت از آب در اومد .

 

 

     و اینکه الان گفته میشه مشکل روحی داره.

 

 

      مکث : من از همه ی افتخار آفرینی های جهان پهلوان با خبرم

 

 

       نکته اخلاقی" بااحساسات مردم بازی نکنید"

 

!! نوشته شده توسط صالح | 8 PM | شنبه 1387/05/05

welcome



  سلام
منم صالح  /  از دیدنتون مثل خیلی وقتا ( نه همیشه ) خوشحال شدم
اینجا میتونیم خیلی راحت تر صحبت کنیم
احتیاج به یکمی تغییرات بود
خودم لازم دونستم تا یه کوچولو تحول ایجاد بشه
شاید روحیه خودمم به سمت مثبت تغییر کنه
.
.
.


!! نوشته شده توسط صالح | 9 PM | یکشنبه 1387/04/30

به همین سادگی

   

      وقتي به همين سادگي ثانيه ها دقيقه ميشند !وقتي به همين سادگي دقيقه ها ساعت ميشند و وقتي به همين سادگي ساعت ها روز و روزها سال و سال ها عمر ميشند !!وقتي به همين سادگي گرد پيري ميشينه روي وجودمون !وقتي به همين سادگي خطوط گذر عمر ميافته روي صورتمون !وقتي به همين سادگي به پايان خط نزديك ميشيم پس چرا دنيا رو سخت ميگيريم !!!وقتي كه ميدونيم همه لحظه ها تا لحظه اي ديگه خاطره اي بيش نيست پس چرا از قدر ثانيه ثانيه هاي عمرمون رو نميدونيم !چرا به سختي حرف ميزنيم !به سختي عشق ميورزيم و به سختي شاد ميشيم و ميخنديم !چرا براي شادي دنبال بهانه ميگرديم و براي دوست داشتن دنبال فرصت !چرا براي زندگي كردن به فكر بهانه هستيم و از ياد ميبريم كه بهانه اصلي خود زندگي است !
    به همين سادگي ميشه لبخند زد و شاد بود و دنيا رو زيبا كرد!به همين سادگي ميشه پرواز كرد و غروبرا از اوج آسمان به تماشا نشست و به همين سادگي ميشه دنيا رو زيباتر ديد !!!!!!به همين سادگي روياها اتفاق ميافتند و لحظه ها رويايي ميشند فقط كافيه به همين سادگي كه ميگم دنيا رو ببينيد !!!



    شايد بعد از مدتي در ميان شما ديگر نباشم اما به همين سادگي هديه ايست از من براي شما!!!!

پس به همين سادگي بنويسيد هرانچه كه در دل داريد !!!!!!!!!!از فردا به سادگي مينويسم !!!!!!راحت تر از هميشه !!!!!!!!

!! نوشته شده توسط صالح | 8 PM | شنبه 1387/04/29

یادش بخیر

با خاطرات دانشگاه

از گل وا شده در دورترین بوته خاک به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوب است؟
روزگارت آبی ست؟
همه اینجا خوبند /نی لبک می خواند /قاصدک می رقصد/باد هم عاشق شده است

" فکر من باش که من فکر توام "



 

عکس پدرام کارنما با اون ...

جزء بچه های خوب و ساده و ... و دوست داشتنی دانشگاه

 

چه روزهای خوبی بود/دیگه هم تکرار نمیشه/ساده و بی رنگ

کجاست آنکه بخواند مرا از ته ته ته ته ته ته ه ه ...

 

یادتون هست واسه اعتراض به زود دادن شهریه اعتصاب کردیم

میگفتن که از سال ۷۵ به بعد اولین بار بود

ایول ۸۶ ها

(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)

شاديانگيزتر از بوي گلاب آمدهبود / پيرمردان همه گفتند كه همزاد پريست
بس كه شاداب ز جوبار شباب آمده
بود / كوزه درآب فرو رفته و از قهقههاش
                        اشك در چشم بلورين حباب آمده
بود

!! نوشته شده توسط صالح | 11 PM | جمعه 1387/04/28

از نو همان

آسمان ، آبي تر ،

آب ، آبي تر.

من در ايوانم ، رعنا سر حوض

رخت مي شويد رعنا

برگ ها مي ريزد.

مادرم صبحي مي گفت :‌ موسم دلگيري است .

من به او گفتم : زندگاني سيبي است . گاز بايد زد با پوست.

زن همسايه در پنجره اش ، تور مي بافد ، مي خواند

آفتابي يكدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پيدا شده اند.

من اناري را ، مي كنم دانه ، به دل مي گويم :

خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود.

مي پرد در چشمم آب انار ، اشك مي ريزم

مادرم مي خندد.

رعنا هم.





اینجا میخوایم سادگی معنی پیدا کنه.راستی شما تو شهرتون به سادگی چی میگین؟

اینو گفتم تا گوشی دستتون باشه.باشه؟

اگه در مورد کسی حرف میزنیم .اگه درباره ی کسی مینویسیم.

فقط نشون دادن قشنگیه سادگیه.

کمکم میکنین ؟

الهی  ی   ی   ی . چقدر شما خوبین  ؟!؟!؟


 

!! نوشته شده توسط صالح | 10 PM | پنجشنبه 1387/04/27